غلامعلى صفايى
252
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )
« إنّا لممّا نضرب الكبش ضربة * على رأسه تلقي اللسان من الفم » « 1 » شاهد : در الحاق « ما » كافه به « من » در « لممّا » است كه نون آن بعد از تبديل به ميم در ميم « ما » ادغام شده است . تركيب شعر : « إنّ » از حروف مشبهة بالفعل « نا » محلا منصوب اسم آن و لام مفتوح ، لام تأكيد و ابتدائيت است « من » جاره و « ما » طبق قولى كافه است « نضرب » فعل و فاعل و « الكبش » به معناى بزرگ قوم ، مفعول به و « ضربة » مفعول مطلق « على رأسه » متعلق به « نضرب » و جمله « تلقى . . . » صفت « ضربة » است و فاعل « تلقى » ضمير مستتر مؤنث عود به « ضربة » مىكند و « اللسان » مفعول و « من الفم » متعلق به « تلقى » است . معناى شعر : « همانا ما هرآينه از - اين گونه افراد هستم - كه مىزنيم رئيس قوم - ديگران - را ضربهاى بر سرش كه زبان از دهانش به بيرون پرت شود » . قاله ابن الشجري : اين الحاق « ما » كافه به « من » را ابن شجرى گفته است ، لكن صحيح اين است كه « ما » در شعر مصدريه باشد و معناى « من » ابتدائيت بوده و معناى شعر اين گونه مىباشد : « همانا نشأت گرفتيم از زدن بر سر رئيس » يعنى گويا من از زدن و كشتن رؤساء متولد شدهام ، مثل آيهء شريفهء : خُلِقَ الْإِنْسانُ مِنْ عَجَلٍ ( الأنبياء / 37 ) . و اين اسلوب كلام ، در مقام مبالغهء خصوصيتى براى شخصى استفاده مىشود و آن خصوصيات بعد از حرف « من » قرار داده مىشود . و أمّا الظروف : ظروفى كه « ما » كافه به آنها ملحق شده و مانع اضافه آنها و مجروريت لفظ بعد از آن مىگردد ، عبارتند از : 1 - « بين » مانند قول جميل بن عبد اللّه عذرى از شعراى اسلامى : « بينما نحن بالأراك معا * إذ أتى راكب على جمله » « 2 »
--> ( 1 ) - شرح شواهد المغني : 2 / 721 ، شرح أبيات مغني اللبيب : 5 / 263 ، همع الهوامع : 2 / 35 ، التصريح على التوضيح : 2 / 10 . ( 2 ) - شرح شواهد المغني : 2 / 721 ، شرح أبيات مغني اللبيب : 5 / 272 .